حسن حسن زاده آملى

195

هزار و يك كلمه (فارسى)

مىگفت : إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا « 1 » . اين مطلب را علما مثال زده‌اند به مورچه كه روى نخ رنگارنگى حركت كند كه وقتى روى رنگ سبز است رنگ آبى را نمىبيند . تا وقتى روى رنگ آبى آمد رنگ سبز را نمىبيند و وقتى به رنگ سفيد رسيد آن دو را نمىبيند و هكذا رنگهاى ديگر . ولى كسى كه از خارج نگاه مىكند تمام اين رنگ‌ها را يك مرتبه مشاهده مىكند ماها مثلمان آن مورچه است كه در هر زمانى هستيم زمانهاى ديگر را مشاهده نمىكنيم . ولى خداوند عالم ، تمام وقايع و زمانهاى مختلفه را يك مرتبه مشاهده مىكند . امّا اينكه گفتم خود ماها هم گاهى از زمان منسلخ مىشويم و مطالب آينده و گذشته را مىبينيم دليل بزرگش خواب است و در قيامت هم وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً « 2 » فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ « 3 » . « و العدم وجوده » . در اينجا دو مطلب ثابت مىشود : يكى عدم براى عالم ؛ و يكى وجود براى حق سابق بر وجود عالم . امّا مطلب اول كه حدوث عالم باشد تا اندازه‌اى بديهى است ، چنان كه شخصى از حضرت رضا عليه السّلام دليل حدوث عالم را پرسيد ، فرمود : به دليل اينكه نبودى و موجود شدى . اكنون در همين سخن دقيق شويم مطلب به خوبى واضح مىشود إن شاء الله . بايد در مثالى چند دقت كرد : مثلا مىخواهيم بفهميم اگر چند دوايى كه براى سرفه خورده و يكى مفيد واقع شده نمىداند كدام است اين را بعد از چند تجربه معلوم مىشود كرد به اينكه چند مرتبه متوالى از يك دوا بخورد بدون دواى ديگر ، چند مرتبه متوالى از دواى ديگر بدون اين دوا ، و هكذا آن وقت انسان تأثير هر يك را مىفهمد ، اگر همه مفيد بودند معلوم ، و اگر يكى مفيد بود باز معلوم مىشود و چون معلوم شد كه اين تأثير از مليلهء زرد و شكر تغار است آن وقت قاعده كلى استنباط مىشود كه اين دو دوا براى سرفه نافع است . اما ريشه اريسا ربطى به آن ندارد . اين در صورتى است كه

--> ( 1 ) - مريم ( 19 ) : 30 . ( 2 ) - كهف ( 18 ) : 49 . ( 3 ) - زلزلة ( 99 ) : 7 - 8 .